اشکهایم تو را میسرایند، با من بمان
سالها گذشت من بزرگ شدم و تو بزرگتر، هر روز شاهد از بین رفتن شور و نشاط تو بودم و البته خمودگی کمرت. بدیهایم لابلای سفیدی موهایت رسواییام را نشانه رفته بودند چرا که تمام توان و بودنم را مدیون پیر شدن تو میدانم. امروز روز تولدم است و من در تنهایی خویش جشن سکوتی برای گذشتهام گرفتهام و میخواهم چند پاراگراف دلنوشته را که دور خودم چیدهام به افتخار تو، برای تو و به نام تو فوووووت کنم.
+ نوشته شده در شنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۳ ساعت توسط تیمور کاکایی
|