پایان سفرنامه یزد/شروع ماراتن پایان نامه

آخرین خداحافظی‌ها که صورت گرفت دلم هری ریخت که نکند دیگر نبینیم هم را، آخر، خداحافظی هم کلاسی‌ها در آخرین لحظات با هم بودنشان در سفره خانه سنتی ملک التجار، هیچ نشانی از اینکه قرار است باز هم همدیگر را ببینند با خود نداشت، شاید این آخرین هم نشینی دانشجویان ارشد ارتباطات یزد91  بود، البته باید به انتظار نشست و دید که آیا تاریخ یک بار دیگر تکرار می‌شود و ارتباطات91  یزد یک بار دیگر دور هم جمع می‌شوند یا ...راستش همین سؤال را داخل اتوبوس از دیوان وحشی بافقی که توسط یکی از دوستان همکلاسی به عنوان هدیه به همه اهدا شده بود، پرسیدم و جواب جالبی گرفتم...

ادامه نوشته

روایتی از هم نشینی همدلانه در پایان ترم سوم

بیست و پنجم دی ماه ۱۳۹۲ پس از امتحان درس پرحجم و پر داستان! ارتباطات سازمانی، سرانجام کوله‌بار امتحانات را به زمین گذارده و نفس راحتی کشیدیم !

گرچه خبری از تعدادی از دوستان هم‌کلاسی اولیه نبود، اما تقریبا بقیه‌ی دوستان در آخرین امتحان درسی حضور یافته بودند.

به همین مناسبت برنامه‌ای تدارک دیده شد تا در چنین فرصتی، شبی خاطره‌انگیز برایمان رقم بخورد. منطقه‌ی تاریخی، خیابان قیام، کمی آنطرف تر از گلدسته‌های بلند میدان امیرچخماق، روبروی بازارچه‌ی معروف طلافروش‌ها که آوازه‌ی فروش طلای ۲۴ عیار آن همه‌جا به گوش می‌رسد، کوچه‌ی بازارچه پنجه‌علی به عنوان وعده‌گاه هم‌نشینی پایانی دوره‌ی تحصیلات کارشناسی ارشد انتخاب شد.

پس از نماز مغرب و عشا برای حضور در هم‌نشینی میدان امیرچخماق را پشت سر گذاشته و در خیابان قیام در به در به دنبال جایی برای پارک خودرو گشتیم و سرانجام موفق شدیم!

کوچه‌ی بازارچه‌ی پنجه‌علی که در دو طرف آن مغازه‌های قدیمی و اجناس و کالاهای یزدی از دستمال و چادرشب و پتو و روسری گرفته تا صنایع دستی و ... خودنمایی می‌کرد را پشت سر گذاشتیم و به تابلوی هتل سنتی ملک‌التجار رسیدیم. کوچه‌ی بلند و باریکی که به کوچه‌های آشتی‌کنان معروف است ما را به سمت خانه‌ای قدیمی که حالا دیگر باتغییر کاربری به رستوران و هتل سنتی تبدیل شده بود هدایت کرد.

ساعت ۱۸ زمان قرار بود و اندک اندک هم‌کلاسی‌ها به هم رسیدند و سه تن از استادان، آقایان دکتر مزیدی، دکتر جعفری و دکتر افشانی هم به جمع ما پیوستند، آقایان دکتر مرتضوی، دکتر اسلامی و دکتر ایمانی هم دعوت بودند که به دلیل عدم حضور در یزد توفیق دیدار آنان در هم‌نشینی پایانی تحصیلی حاصل نشد.

 فضای سنتی هتل با وجود معماری سنتی و تحسین‌برانگیز، تخت‌هایی مخصوص میهمانان و میز و صندلی و نورپردازی‌های جالب تلفیقی از فرهنگ سنتی و مدرن را به رخ حاضران می‌کشاند.

طوطی سخنگو به حاضران سلام می‌گفت و در و دیوار هتل سنتی ملک‌التجار با زبان بی‌زبانی از هنر و معماری پیشینیان سختکوش و هنرمند کویرنشین سخن می‌گفت که با آفتاب و سرمای سوزان کویر را مقهور هنر و سبک معماری خویش ساخته بودند.

جمع دوستانه به خوش‌وبش‌های دوسه نفره آغاز شد و کم کم گسترش یافت! طعم دلچسب چای و کیک یزدی و رطب با پسته‌های آقای رضوانی اشکذری در هم آمیخت و همراهی و هم‌نشینی دوستانه، دل‌های دانشجویان ارتباطات ۹۱ و استادان را به هم پیوند می‌داد تا هم‌نشینی پایان تحصیلی، شبی‌ خاطره‌انگیز را در دل‌های دوستان همراه به یادگار ثبت نماید.

ظرفیت محدود و فاصله‌ی تخت‌ها موجب شده بود تا جمع ما به سه قسمت مجزا تقسیم شود، اما در ادامه‌ی هم‌نشینی، جمع دوستان، این جدایی را تاب نیاورد و با آوردن صندلی ها در کنار بزرگترین تخت موجود، فضای یکپارچه‌ای را فراهم آوردند تا فرصتی برای جدایی ایجاد نشود.

وقتی جمع یکپارچهه شد، از هر دری سخنی به میان آمد و سخن به خاطره‌گویی استاد و دانشجو رسید، خانم خاکی همچون روال همیشگی کلاس‌ها کمتر فرصتی برای حرف زدن به دیگر خانم‌ها می‌داد! و دکتر مزیدی و دکتر جعفری و دکتر افشانی نیز با بیانی شیوا و پرنشاط، جمع حاضر را از خاطرات جالب خود بهره‌مند ساختند.

همگی گرم شنیدن خاطرات بودند که آقای علیمرادی پیشنهادی برای تکرار سالیانه‌ی چنین نشستی و به‌روزرسانی جمعی وبلاگ ارتباطات ۹۱ و تداوم ارتباط دوستانه‌ی هم‌کلاسی‌ها پس از این مرحله از تحصیل مطرح کرد و با دست‌زدن‌های دوستان، آن را به تصویب رساند!

تصویربرداری از این همراهی و همدلی و هم‌نشینی بخش دیگری از این شب پرخاطره بود. وقتی که برای ما تعیین شده بود، از ۱۸ تا ۲۰ بود تا برخی دوستان غیر یزدی بتوانند پس از برنامه به شهر خود بازگردند، اما جذابیت نشست به حدی بود که پس از آماده شدن غذاهای بوفه ی هتل، مدتی طول کشید تا دوستان هم صحبتی را رها کرده و به سراغ پذیرایی از خود بروند.

به هر حال وقت رو به اتمام بود و راه رفتنی را باید می‌رفتیم بشقاب ها در دست و با ظرفیتی محدود ناچار به انتخاب غذا بودیم ... آش رشته، برنج،‌جوجه کباب، ماهی، خورش سبزی، خورش قیمه یزدی، خورش قارچ،سالاد و ماست و نوابه و دوغ و ... تنوع غذایی کار انتخاب را سخت کرده بود ... برای صرف غذا به دور میزهای کنار حیاط هتل رفتیم... فرصت در حال پایان بود که از آقای عبدالحسینی که از این‌که «لاف آخرش کار دستش داده بود» به شوخی سخن می‌گفت، حاضران را با یک جلد دیوان وحشی بافقی روانه کرد تا این هم‌نشینی با خاطره‌ای خوش و فرهنگی پایان پذیرد، هرچند که برای همدلی، هیچ پایانی وجود ندارد...

این چند خط را علی الحساب بخوانید تا گزارش اصلی از سوی دوست بزرگوارم آقای تیمور کاکایی تنظیم و ارائه شود.