تاريخ سينما در ايران (بخش سوم)
تاریخ سینما در ایران
بخش سوم
در شماره قبل دانستیم که تا اواخر دهه 40 اتفاق ویژه ای در سینمای ایران رخ نداد، در این سال به علت توقیف پی در پی فیلم های ایرانی که از شدت ابتذال اجازه نمایش نمی گرفتند!!! کار فیلم سازی و نمایش فیلم برای چند ماه دچار تشتت شد. به همیت علت تعداد فیلم های نمایش داده شده نسبت به سالهای گذشته به نصف یعنی حدود 48 فیلم رسید. اما شگرد اکران دسته جمعی چند فیلم در یک سینما مانع از افت فروش و اتفاقا برعکس باعث رشد رقم فروش شد. مثلا در تهران فروش فیلم ها از یکصد هزار تومان به 250 تا 350 هزار تومان رسید.
در این اثناء در هیاهوی سینمای سطحی و صرفا سرگرم کننده چیرگی موج سینمای "گنج قارونی" به ناگاه اکران دو فیلم ،تکان شدیدی به سینمای ایران داد. دو فیلم که پایه گذار فصل نوینی در تاریخ سینمای ایرن شدند. که از آن با عنوان موج نوی سینمای ایران یاد می شود.
"قیصر" ساخته مسعود کیمیایی و" گاو" شاهکار داریوش مهر جویی.
مسعود کیمیایی جوان که فیلم "بیگانه بیا" را در کارنامه خود داشت با معرفی بهروز وثوقی با عباس شباویز تهیه کننده نامدار سینمای آن دوره آشنا شد و فیلم نامه قیصر را به او ارائه کرد.
با توجه به تجربه کم کیمیایی و مسائل تازه ای که در فیلم نامه او طرح شده بود، هزینه کردن برای این فیلم ریسک بزرگی بود، اما عباس شباویز با پذیرفتن این کار عامل یک تغییر اساسی در سینمای ایران شد.
بهروز وثوقی، ناصر ملک مطیعی، جمشید مشایخی، بهمن مفید، جلال
پیشوانیان که همه از بازیگران تراز اول سینمای آن روز بودند در فیلم ایفای نقش
نمودند. موسیقی فیلم را اسفندیار منفرد زاده و فیلم برداری آن را مازیار پرتو به
شیوه سیاه و سفید انجام داد. با اکران این فیلم در دی ماه 49، استقبال بی نظیر
مردم و منتقدین از آن به عمل آمد.
داستان فیلم قصه جوانی به نام قیصر است که به کین خواهی قتل برادرش فرمان و مرگ خواهرش برمی خیزد و عاملان جنایت را یکی پس از دیگری به قتل می رساند و خود نیز در پایان به ضرب گلوله پلیس از پا در می آید. ماهیتا قیصر از نظر ارزش های محتوای در رده سینمای سرگرم کننده جا می گرفت اما با شکافتن لایه های این فیلم به عمق مسائل مطرح شده در آن پی می بریم. پس از 20 سال حاکمیت مطلق فیلم های رویا پردازانه و سطحی که ادامه دهنده سینمای گنج قارونی بودند، قیصر پاسخی به این سینمای به آخر خط رسیده بود، سینمایی که عملا در مقابل جامعه ملتهب و هویت باخته اواخر دهه 40 ناتوان و بی اثر بود. جامعه ای که تشنه ظهور یک قهرمان بود. اواخر دهه چهل، کم کم حال و هوای تغییر در جامعه حس می شد. شعر شاعران، نوید باران و هوای تازه و نثر ادیبان بوی آمدن یک قهرمان را می داد.
مردم سرخورده از قانون و وضع موجود، تشنه یک قهرمان بودند، یک قهرمان حقیقی و قابل باور و قیصر جوابگوی این نیاز بود. از نام خود قیصر که تحرک و یورش از آن دریافت می شد تا رفتار این قهرمان که دیگر به قانون حاکم اعتقاد و اعتمادی نداشت و خود برای انتقام و احقاق حق خویش پشت کفش ور می کشد وخروج می کند. اما در نهایت این قیصر کشته می شود تا یک تراژدی واقعی ساخته شود و این همان سرانجامی است که خود او می خواهد و از پیش، آن را می دانست.
به قول دکتر شریعتی که پس از دیدن فیلم به وجد آمده بود قیصر یک "نه" به سیستم بود، او فیلم را بسیار تاثیر گذار بر جامعه پیش بینی کرد و این اتفاق هم افتاد . این را فروش فیلم در تهران و کل کشور اثبات کرد.
در تهران آن روز، فروش فیلم به یک میلیون و دویست هزار تومان رسید که با احتساب قیمت بلیط 3 تومان، تقریبا 40 درصد مردم تهران فیلم را دیدند و عجیب فروش این فیلم در کشور بود که از دی ماه 48 تا آبان 57 که سینماها تعطیل شدند، فروش کلی آن به حدود 200 میلیون تومان رسید یعنی 65 میلیون نفر در کل کشور فیلم را دیدند.
گذشته از ویژگی های تکنیکی، این فیلم مولفه هایی چون ظهور یک قهرمان باور پذیر و نه پوشالی رشد یافته در یک خانواده سنتی ایرانی، بی اعتماد به قانون حاکم و در نهایت کشته شدن قهرمان، همه و همه تابوهایی بود که توسط قیصر شکسته شد.
بارها و بارها بعد از قیصر به کیمیایی سفارش ساخت قیصر 2 و حتی در زمان جنگ سفارش ساخت قیصر در جنگ را دادند ولی او برای جاودانه کردن قیصر، ساخت هیچ فیلم مشابه ای با این نام را نپذیرفت.
اما در همان سال داریوش مهرجویی جوان که پی از ساخت فیلم الماس 33 و شکست تجاری آن به آمریکا رفته بود، پس از تحصیل در رشته فلسفه به ایران بازگشت و براسا نمایشنامه " چوبدست های ورزیل" نوشته غلامحسین ساعدی فیلم نامه ای به نام " گاو" نوشت. او با استفاده از بازیگران فرهیخته تئاتر این فیلم نامه را جلوی دوربین برد.
عزت الله انتظامی، علی نصیریان، جعفر والی که همگی از بزرگان تئاتر آن دوره بودند برای اولین بار در سینما، با این فیلم ظاهر شدند.
گاو قصه ساده ای داشت. یک روستایی پس از مرگ گاوش از فرط دلبستگی به آن دیوانه می شود وخود را گاو می پندارد. این فیلم برای نخستین بار، هم از منظر اندیشه و فلسفه ، انسان بی هویت این دهه را به چالش می کشاند و هم از منظر شرع و دین وابستگی به دنیا و ابعاد آن و در نتیجه تنزل یک انسان تا حد یک حیوان را مزمت می کرد.
ساخت هوشمندانه و پخته آن، راه برداشت سیاسی از این قصه را نیز باز نمود. چنانکه آن روستا را ایران آن روز و مش حسن سمبل ایرانی آن روزگار و وابستگی به تحجر و عقب ماندگی می شد نامید و دزدان روستای همسایه، کشورهایی هستند که دائما به ثروت این سرزمین چشم دارند.
شاید جالب باشد بدانید که امام خمینی ( ره) تنها یکبار از فیلمی سخن گفت و آن را تحسین کرد و آن فیلم گاو بود که دیدن فیلم را به مردم توصیه کرد.
"گاو" جوایزی را از جشنواره های داخل و خارج برای مهرجویی به ارمغان آورد. این فیلم با وجود زیر پا نهادن تمام عوامل پولساز سینمای بازاری، با استقبال فراوان مردم روبرو شد و ادعای سازندگان فیلم های مبتذل را که معتقد بودند مردم فقط فیلم های سرگرم کننده را می پسندند،در هم شکست.
این فیلم به شدت پیشرو و جاده صاف کن فیلم های روشنفکری و هنری پس از خود شد. فیلم گاو اولین نماینده ایران در جشنواره اسکار بود و مهر جویی را به عنوان فیلمسازی صاحب سبک به جهان معرفی نمود.
این دو فیلم در سال 48 پایه گذار فصل جدیدی در سینمای ایران شدند که پس از آن فیلم های اندیشمندانه با مضامینی عمیق تر و جسورانه تر تولید شد که در قالب موج نوی سینمای ایران نامگذاری می شوند.