در میان همه روزها از روز دوم بدم می‌آید...روز دوم بی‌رحم‌ترین روز دنیاست، با هیچکس شوخی ندارد، چون همه چیز در روز دوم منطقی‌ست...حقایق آشکار است و به هیچ وجه نمی‌توان سر ِخود را شیره مالید...مثلاً روز اول مهر همیشه روز خوبی بود...

آغاز مدرسه بود و ما خوشحال بودیم از اینکه دوستان جدید پیدا می‌کنیم و... اما امان از روز دوم... تازه می‌فهمیدیم که تابستان تمام شده ...

یا مثلا روز دوم بازگشت از سفر، روز اول خستگی در می‌کنیم، حمام می‌کنیم، اما روز دوم تازه می‌فهمیم که سفر تمام شده؛ طبیعت و بگو بخند با دوستان و عشق و حال تمام شده...

هرگاه مادر بزرگ نزد ما می‌آمد و یک هفته می‌ماند وقتی بر می‌گشت ناراحت می‌شدیم، اما روز دوم تازه می‌فهمیدیم که مادر بزرگ رفت یعنی چه؟ یا وقتی کسی از دنیا می‌رود، روز اول خدا بیامرز است و روز دوم عزیز از دست رفته!!!

 در مورد جدایی از یک دوست هم این قضیه ثابت است...روزِ اول شوکه‌ایم و شاید حتی خوشحال باشیم که زندگی بدون آن دوست همچنان عادی‌ست و هیچ کم و کاستی وجود ندارد اما روز دوم ...تازه می‌فهمیم کسی رفته...تازه می‌فهمیم حال‌مان خوب نیست...تازه می‌فهمیم که تنهایی بد است...

باید روز دوم را درک کرد...و یا شاید هم باید از تقویم‌ها بیرون کشید...

امروز روز دوم بعد از 27 اردیبهشت است؛ روز 27 اردیبهشت برای دانشجویان ارتباطات شبیه چیزی مثل تحویل سال نو است باید با دستاوردهای، از این روز ارتباطات تا آن روز ارتباطات در مدت یک سال آشنا می‌شدیم؛ اما نشدیم... روز اول بدنمان گرم بود و نمی‌دانستیم همین دیروز، روز ارتباطات بوده و باید کاری می‌کردیم... اما امروز که روز دوم است تازه می‌فهمیم می‌شد که بشه اما نشد که دانشجویان ارشد ارتباطات یزد ورودی 91 کارهای زیادی برای گرامی‌داشت سال تحویلشان انجام دهند حتی بدون همکاری اساتید!!!

روز ارتباطات برای ما خلاصه شد در صبحانه خوشمزه آقای امامی، پسته‌های خندان آقای رضوانی، کیک پنیری خانم جلیلی و البته شکلات کاکائویی آقای حکیمیان که با یک تیر چند نشان زد و به قول خودش شیرینی روز ارتباطات، قهرمانی سپاهان و روز تولد خودش را یکجا حساب کرد؛ (من یکی که به این همه تقارن مشکوکم)!!! واقعاً حماسه اقتصادی کرد آقای حکیمیان...

امیداورم سال بعد روز ارتباطات در دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات یزد حداقل ....به امید آن روز